سفارش تبلیغ
صبا

























چیچک

وقتی که نیستی

  لبریزم از سکوت های شکسته در گلو

 پُرم از فریادهای خوابیده در بغض

قلبم توی سینه ام حسِ گلویی بغض کرده دارد

دوباره جاده های تَوَهُم

بی خبری

راهی ناپیدا

و دوباره تردید

و تو که حجمِ اندوهِ مرا حس نمی کنی !

با چشمِ ابری ، ذره ذره درد را می چشم

هر روزم ، بوی نمِ غم

و هر شبم آلوده به اندوه

دلم تنگ که می شود

دلتنگی روی سینه ام سنگینی می کند

اما ناگزیرم اندوه دلم را

پشت بارش اشکهای رهگذر پنهان کنم

 دوباره به سهمم از تمنای داشتنت

تکرار دوباره ی دردی تازه تر می شوم

 و سهمی از درد را بر می دارم

نوشتن  هم دردی شده است

افزون بر همه درد های ناتمام ِ من

وقتی درد طغیان می کند

ژرفای اندوه مرا

دلنوشته باید بر دوش کشد

خلاصه می کنم تمام خودم را

سکوت، فریاد می شود در بغض

فریاد ، بغض را می شکند

بی تو 

دیگر در خودم هم حل نمی شوم 


نوشته شده در شنبه 97/3/19ساعت 4:30 عصر توسط arda2| نظرات ( ) |